هر چه
نظاره می کنم
می نگرم
فکر می کنم
آخر هر چیزی
در این عالم
به دو حالت می انجامد
.
.
.
بله یا خیر
..
پی نوشت : نمی دانم چرا آرزوی خرس پاندا که عکس
رنگی گرفتن ست در ذهنم نقش بست !
هر چه
نظاره می کنم
می نگرم
فکر می کنم
آخر هر چیزی
در این عالم
به دو حالت می انجامد
.
.
.
بله یا خیر
..
پی نوشت : نمی دانم چرا آرزوی خرس پاندا که عکس
رنگی گرفتن ست در ذهنم نقش بست !
صدا زد : خدايا بهترين خلائق تو در زمين که هميشه به ذکر تو مشغول و ياد تو مي کند را مي خواهم ببينم/ ندا آمد : موسي (ع) ! برو فلان منطقه / درختي نزديک رودخانه اي ست / که شاخه اي دارد بلند که بر روي اين رودخانه است / مرغي ست که لحظه اي درنگ از ذکر ما نمي کند ..
موسي راه پيش گرفت / رسيد / مرغ را ديد که بر شاخه آن درخت روي رودخانه نشسته است ..
به اذن پروردگار مرغ کلام آدمي گرفت / موسي سلام کرد / مرغ جواب داد / موسي فرمود : شنيده ام تو لحظه اي از ذکر خدا غافل نيستي و هميشه ياد پروردگارت را مي کني ! درست است ؟ / مرغ جواب داد : آري پيامبر خدا از آن روزي که من خلق شدم بر روي اين شاخه نشسته ام و لحظه اي از ذکر ساحت ربوبي غافل نشده ام / موسي رو به مرغ کرد و فرمود : آيا لذت کاري را داري که بکني ؟ / مرغ گفت : آري نبي خدا دوست دارم جرعه اي از آب زلال اين رودخانه بخورم اما وفتي مي انديشم به همين اندازه آمدنم پايين و خوردن از آب ممکن از مختصري از لذت ذکر خدا غفلت کنم منصرف مي شوم ..
پی نوشت : داستانک ۹۲/ در علی وارم هم درج شد .
آنروز هیچ کس برای کسی
قادر بر هیچ کار نیست
و
تنها
حکم و فرمان
در آن روز با خداست ..
انفطار/۱۹
پی نوشت : حسابی تکان خوردم .. تکان واقعی !
هر چه تو می دانی
دلیلی نیست
که من هم می دانم
..
من
می دانم
تو
هم
می دانی
.
.
.
پس
کی نمی داند
دلیل را ؟
قکر نمی خواهد
گل
چه فرقی می کند ؟
شاید هم
گل فرش ..
کارواش ها هم صف بندی نبود ! که شد !
ماشین ها هم دید و بازدید دارند در این عیدی !
همان ! لابد دیگه !
اما چشم و هم چشمی شان از خاطر این انسان دو پاست و لا غیر ..