تبليغاتX
حمیدستان

حمیدستان

 

 

هر چه

نظاره می کنم

می نگرم

فکر می کنم

آخر هر چیزی

در این عالم

به دو حالت می انجامد

.

.

.

بله یا خیر

..

 

 

پی نوشت : نمی دانم چرا آرزوی خرس پاندا که عکس

                  رنگی گرفتن ست در ذهنم نقش بست !

+ نوشته شده در  87/01/26ساعت 21:8  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

صدا زد : خدايا بهترين خلائق تو در زمين که هميشه به ذکر تو مشغول و ياد تو مي کند را مي خواهم ببينم/ ندا آمد : موسي (ع) ! برو فلان منطقه / درختي نزديک رودخانه اي ست / که شاخه اي دارد بلند که بر روي اين رودخانه است  / مرغي ست که لحظه اي درنگ از ذکر ما نمي کند ..

موسي راه پيش گرفت / رسيد / مرغ را ديد که بر شاخه آن درخت روي رودخانه نشسته است ..

به اذن پروردگار مرغ کلام آدمي گرفت / موسي سلام کرد / مرغ جواب داد / موسي فرمود : شنيده ام تو لحظه اي از ذکر خدا غافل نيستي و هميشه ياد پروردگارت را مي کني ! درست است ؟ / مرغ جواب داد : آري پيامبر خدا از آن روزي که من خلق شدم بر روي اين شاخه نشسته ام و لحظه اي از ذکر ساحت ربوبي غافل نشده ام / موسي رو به مرغ کرد و فرمود : آيا لذت کاري را داري که بکني ؟ / مرغ گفت : آري نبي خدا دوست دارم جرعه اي از آب زلال اين رودخانه بخورم اما وفتي مي انديشم به همين اندازه آمدنم پايين و خوردن از آب ممکن از مختصري از لذت ذکر خدا غفلت کنم منصرف مي شوم ..

 

پی نوشت : داستانک ۹۲/ در علی وارم هم درج شد .

+ نوشته شده در  87/01/24ساعت 22:57  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

آنروز هیچ کس برای کسی

قادر بر هیچ کار نیست

و

تنها

حکم و فرمان

در آن روز با خداست ..

انفطار/۱۹

 

 

پی نوشت : حسابی تکان خوردم .. تکان واقعی !

+ نوشته شده در  87/01/21ساعت 23:31  توسط حمیدرضا رمضانی 

 

 

هر چه تو می دانی

دلیلی نیست

که من هم می دانم

..

من

می دانم

تو

هم

می دانی

.

.

.

پس

کی نمی داند

دلیل را ؟

+ نوشته شده در  87/01/18ساعت 15:22  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

هزار یک

هزار دو

هزار سه

.

.

.

نفس بالا نمی آید

تمام شد !

شاید

نمی دانم ..

+ نوشته شده در  87/01/13ساعت 14:23  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

قکر نمی خواهد

گل

چه فرقی می کند ؟

شاید هم

گل فرش ..

+ نوشته شده در  87/01/05ساعت 19:13  توسط حمیدرضا رمضانی 

 

 

کارواش ها هم صف بندی نبود  ! که شد !

ماشین ها هم دید و بازدید دارند در این عیدی !

همان ! لابد دیگه !

اما چشم و هم چشمی شان از خاطر این انسان دو پاست و لا غیر ..

 

 

+ نوشته شده در  87/01/03ساعت 17:38  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

بهار آمد

اما

بهارم نیامد

 

 

+ نوشته شده در  87/01/02ساعت 9:57  توسط حمیدرضا رمضانی