تبليغاتX
حمیدستان

حمیدستان

 

خدایا ..

همه کس من تویی ..

و همه چیزم !

 

در هنگام تنهایی [هایم]

همه کس دارم و همه چیز ! ..

 

اما . ..

امان از روزی که یک نفر بخواهد

در تنهایی های من قدم بزند

هیچ کس ندارم و همه چیز فراموش !

..

 

پی نوشت : الهی و ربی من لی غیرک ..

+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 21:15  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

سین

کاف

واو

تاء

..

تازه اگر هم اینگونه باشی

باید ببینی که آیا ویبره [ات] اف ست یا آن !

لبخند بر لبان ما می نشیند

 

 پی نوشت : :دی ! قطعا !

+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 1:11  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

در بین

یک روزنامه ی آرشیویی

که محمدرضا از دوستانش

گرفته بود ..

صفحاتش را شروع کردم به ورق زدن

قدیمی شده بود و کهنه !

پر از حوادث

پر از فساد و تجاوز !

به صفحات آخر نزدیک شدم

 ستونی کوچک در بالا

سمت راست

در مورد ذکر الله می گفت

همه را خواندم

و ذکر نویی یاد گرفتم و دائم شده ورد زبانم

هو الله الذی لا اله الا هو ..

 

پی نوشت : مجيد می گفت این ذکر برای کنار رفتن پرده هاست از چشمان ! گفتم من کاری به این ها ندارم ذکرش شیرینی در ته دلم ایجاد می کند که تا آلان نچشیده بودم .. عشق ست !

+ نوشته شده در  87/02/20ساعت 15:15  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

یک آن دستم را روی سر گذاشتم

نمی دانم

چگونه شد ! که بر زبانم جاری شد

لا اله الا الله

..

تا این حالت من را دید

گفت : حمید ! من از فلانی شنیدم که هر موقع از احوالات این دنیا ناخوشایند شدی

دست راستت را بر روی قلبت بگذار و بگو :

الا بذکر الله تطمئن القلوب

..

این کار شد

و من ارام شدم

 

پی نوشت : این روزهای هی می گویم خدایا عاقبتم را ختم بخیر کن !

+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 11:31  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

بوی سیب گرفته

همه ی مرا

این سان بهشتی باشم

یا

اردی بهشتی ؟

هر چه فکر می کنم بی خود شده از خودم ..

اما شادی (ام) را دریغ نخواهم کرد

نمی گذارم این غم مرا زمین بزند

آخرش هر چه بادا باد

..

بوی سیب گرفته

همه ی مرا

 

 

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 14:7  توسط حمیدرضا رمضانی  | 

 

 

.

.

.

.

.

این نقطه ها اگر نباشند ..

+ نوشته شده در  87/02/02ساعت 0:2  توسط حمیدرضا رمضانی