سبحانک یا عَلیُ تعالیت یا اعلی
اجرنا من النار یا مجیر
..
دیده را ندیده گیر
ما را به مرتضی ببخش
..
رمضان تا لحظه ای خوش است که مولای متقیان (ع) هست ،
عالم بي علي مي شود اين روزها ..
..
مرحبا به تو جرج جرداق علوی (+)
سبحانک یا عَلیُ تعالیت یا اعلی
اجرنا من النار یا مجیر
..
دیده را ندیده گیر
ما را به مرتضی ببخش
..
رمضان تا لحظه ای خوش است که مولای متقیان (ع) هست ،
عالم بي علي مي شود اين روزها ..
..
مرحبا به تو جرج جرداق علوی (+)
"حُسن جمال تو زيباست حسن
آينه دار صبر خــــــداست حسن "
..
ماه رمضان ، ماهي ست ياد آور گذشته (در دنياي بلاگستاني ام) ، مخصوصا وقتي به نيمه اش مي رسد !
گذشته اي كه حدود شش سال پيش توسط عمه خانم در پیربلاگستان من را وبلاگ نويسي آشنا كرد و بطور رسمي اولين نوشته ام در دنياي مجازي ثبت و ضبط شد را ياد آور مي شود !
و اين دنياي نه چندان واقعي چه تلخي و شيريني خودش را داشت و به ما چشاند و باز من از اين خاطر خرسند و خوشحالم و باز شكر خداوندي اش بسيار ! ..
خاطرات تلخ را براي آن مي گويم كه چه دوستان خوبي از اين عالم مجازي نه ! بلكه از عالم واقعي پرگشودند و خاطرات شيريني كه بعضا ازدواج بعضي از عزيزان به ميان مي آمد ..
چيزي به ذهنم نمي رسد جز اينكه بگويم اين روزها بر شما و من مبارك !
..
پي نوشت يك : ميلاد مولود نيمه ي رمضان ، امام حسن مجتبي مبارك ! . (+)
پی نوشت دو : تبریک و سپاس به وحید دیانی عزیز برای افتتاح سایت امام حسن مجتبی (ع) . (+)
پی نوشت سه : روایت فتح ، فاتحه ي روايت / تامل در اين پست بلاگ كوروش علياني . (+)
پي نوشت چهار : دلم براي مجير خواندن تنگ شده ! .

يك روز آفتابي ست !
ساعت زمان خود را سه و بيست دقيقه به چشمانت اعلام مي دارد ،
و با مهدي ساعت سه و چهل و پنج دقيقه در چهارراه ولي عصر قرار داري ..
در را باز می کنی تا از جالباسی های پشت دری که لباس به آن آویزان است ، پيراهني برداري !
ناگهان و بي هوا كه نگاهت به (بالا) البسه است ..
فريادت بلند مي شود و فقط دردست و لاغير !
سر به پايين مي آوري تا ببيني چه شده .. ؟ كه اين قدر پريشان شدي .. ؟!
تازه مي فهمي اكسيژن پدر كه پشت در لق بوده ، با باز كردن در بر انگشتان پايت افتاده و عكس هاي
راديولوژي ات نشان مي دهد كه دو بند (استخوان) انگشت پاي چپت
همواره چيزي شبيه
لوگوي (مارك) خودرو سازي بنز شده !
ماجرایی که پیش آمد نشاید مطلوب بود
اما شکرت را می کنم با این خانه نشینی .
حاج امین، تا آنجا که یادش میآید، فقط گفته است:
«منو با این زنیکه بدکاره روبرو نکنید.»
و وقتی مهندس سیف توضیح داده که:
« این حرفها مربوط به گذشته است.»
حاج امین گفته:
« از کجا معلوم؟!»
تا اینجا را حاج امین مطمئن است، ولی این که نشسته باشد و
پشت سر زینت خانم چیزی بافته باشد، یادش نمیآید .
راجع به خانه هم، چند روز قبلش رو کرده به بقیه و گفته:
«این خونه مگه دو میلیون بیشتر میارزه؟»
و همه به علامت نفی سرشان را تکان دادهاند و مهندس سیف جواب داد:
«به زحمت یک و هشتصد، اگر بیارزه.»
و وقتی از همه تائید گرفته دستش را محکم روی میز کوبید، از جا بلند شده و گفته:
«خب بیاد سه میلیون بگیره و شرش رو کم کنه.»
..
پارسال دقیق نمی دونم کی بود ؟ ولی فکر کنم همین موقع ها بود سر زبان ها رمان جدید طوفان دیگری در راه است آسد مهدی شجاعی افتاد و همچنین چاپ پیاپی این رمان زیبا !
ما که حسرت به دل به هر کتابفروشی رجوع کردیم تنها جوابشان این بود : " تمام شده ! . "
که به فضل و بخشش مهربان پروردگار از دفتر بروبچ عکاسی داشتم برمی گشتم در خیابان قائم مقام فراهانی در بین آن همه انبوه کتب پزشکی انتشارات تیمور زاده [آن هم از پشت ویترین !! ] چشمانم به جلد طوفان دیگری در راه است با آن نایلکسی که دورش پیچیده شده بود افتاد و من هم کان در حال بال در آوردن بودم و در پوست خودم واقعا نمی گنجیدم ! که چه ؟ آخر من این کتاب را جستم .
رمان فوق العاده ای ست و صد البته خواندن برخی توضیحات بیشتر از نظر نقد ادبی از زبان خاتون بلاگستان در کتاب نیوز مهربان خالی از لطف نیست .
به شخصه یکی از دعاهایی که در این ایام رمضان که بر همگی انشالله مبارک است ! می کنم این ست که خدا این سید بزرگوار که چنین قلم توانمند و متعهدی نسبت به ادب فارسی دارند را از سر ما کم نکند و سایه شان همواره مستدام باشد ! انشالله .
..
پی نوشت یک : خرید اینترنتی طوفان دیگر .. از كتاب نيوز !
پی نوشت دو : فصل اول طوفان دیگر .. در کتاب نیوز !
پی نوشت سه : به قول محمدرضا اتمام هر فصل آدم را زمین گیر می کند که ادامه ی کتاب را بخوانی همانند فیلم گمشدگان یا لاست خارجکی !
پی نوشت چهار : .. الهی و ربی من لی غیرک !