تبليغاتX
حمیدستان

حمیدستان

 

 

به آینه نگاه می کنم

و متقابلا او هم به من !

..

من احساس جوانی می کنم

اما او در ته ریش کم ات

تک ریش سپید نشان می دهد !

..

گذر زمان را نمی فهمی

اما او تو را می فهمد

گهگاهی هم در خودش حلت می کند !

بدون سوال ؟!

 

 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 1:2  توسط حمیدرضا رمضانی  | 



گاهي با محمد حرآبادي كه از قزوين برمي گشتيم

بخاطر رسمي بودن خواهر و برادرش در بيمارستان آتيه چيزهايي شنيده بودم !

اعم از پيانو زدن در راهروها / جشن سالانه دوقلوها / و ..

دوستان داشتم اين بيمارستان مجهز و خصوصي را نزديك ببينم

اما گذر روزگار باعث شد پدر را در همين روزها در آتيه ببينم / ..

..

نكته ي حائز اهميت كشف شده تا الان براي من ..

جشن مرخص شدن و ايضا سلامتي كامل بيمار توسط ديگران بيماران ٍ !

جالب بود / حركت خوبي ٍ

چون از جهتي بنظرم هم انرژي مثبتي به خود شخص بيمار

و كمك به صحت و عافيت هر چه سريع تر بقيه بيمار ها مي شه

و از جهتي خاطره خوبي در ذهن بيمار مخصوصا

در دوران ناخوشايند بستري شدن مي گذاره / ..

..

نكته جالب تر از همه اين ها كه امروز ديدم

اتحاد كاركنان در انتخاب سبز بود

يعني به كرسي رياست جمهوري نشستن مير حسين !

نمونه اش هم / بستن شال سبز توسط مدير جوان كافه سرا به گردن كارگرهاش بود / ..

..

از رسانه ديجتيال شنيدم همسر منتخب سبز انتخابات

سه شنبه 12 خرداد ماه ايراد سخنراني داره

در اين بيمارستان براي جامعه پزشكي كشور !

(+)



+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 22:22  توسط حمیدرضا رمضانی  | 


خدا كند كسي ريز نشود / كه چرا اينجا مجدد باز شد ..







+ نوشته شده در  88/03/02ساعت 18:35  توسط حمیدرضا رمضانی