در دبیرستان که بودیم / قاری اول صبحگاه قرآن مهدی طراحی کاشانی بود و بس ! و صد البته صدا و صوتش خوب بود /..
- و حقیقتا با آن شر بازی هایی که با مهدی و ایمان و ایضا بنده در این دوران در آمد / گاهی یاد آن روزها می افتم ، مي خواهم قه قه بزنم و بيافتم زمين از شيريني و لذت آن ايام در حد انفجار بميرم ! بگذريم ..
مهدي كه نبود ، من بودم ! از آن جلوي جلو جناب ناظم بر بلندي ايستاده سرش را تا انتهاي صف اين ور و آن ور مي كرد تا مرا پيدا كند براي تلاوت قرآن ، گرچه سخت بود بين اين همه دانش اموزي كه خواندن قرآن و حديث و دين و پيغمبر برايشان سر بردن حوصله بود و خنديدن و به سخره گرفتن ! اما براي من در ساعت هشت و سي بامداد ان روزها با نسيم صبح گاهي مهرماه چيز ديگري بود تا آن روز با مصمم تر باشم در هر گونه سبكي و كوچكي !
آن روزها خيلي خوب ! حس تازگي و تحول هم داشت / به بهانه انتهاي مهرماه ياد آن روزها افتاده ام و دل تنگ شدم خيلي زياد !
امسال تلاوت قرآن هم متاسفانه در كل ماه رمضان فقط در يكي از سحرها به سوره ي عنكبوت برايم ختم شد و وسلام ! از اين باب به دليل مشكلات روزمره و زندگي عبوس شدم و ناراحت از اين سلب توفيق ! گرچه چند باري در ختم گروهي سايبري و اينترنتي شركت كردم و از آن به بعد نه !
كمبود تلاوت قران دارم با حلاوت و مهر معني و تفسير خودم با سر هم كردن آيات و روايات شنيده و رسيده !
